تبليغاتX
در هر که نظر کردم در خود گره ای گم بود

در هر که نظر کردم در خود گره ای گم بود

بازدید و مطالعه ی مطالب این وبلاگ به هیچ کس توصیه نمی شود

برای پدر طالقانی

برای پدر طالقانی

وقتی که « پدر » بود، کسی عشق را نمی‌آزرد و روی زخم حقارت نمک نمی‌پاشيد!

و آبروی دوستی را ، هرگزکسی به پای مصلحت لحظه‌ها نمی‌افکند! ...

« پدر » که بود ،کسی حيله را نمی‌دانست و آيه‌های « شهادت » تفسير ديگری می‌شد!

و نام « مردم »مقدار و اعتبار داشت!

و جوی‌های محبت به شهر جاری بود! ...

« پدر » که بود ، قفس‌ها تمام خالی بود و کفتران به ايوان خانه می‌ماندند!

و کرکسان حتاآوازشان حرام نبود! ...

« پدر » که بود ،تقويم هيچ« شنبه » نداشت! و کودکان دبستان نيز به شوق « جمعه » کتاب می‌خواندند! ... و آفتاب و رهايی ، از ظهر « جمعه » سر می‌زد! ...

*** « پدر » که رفت ، پرستو ز بام خانه گريخت!

و خيل کلاغان ، به فتح باغ کوچيدند!

درخت‌های جوان ، ايستاده جان دادند! و رنگ عشق از چهره‌ی شقايق رفت! ...

گروه کرکسان تماشا به شهر برگشتند ، که بر جنازه‌ی ايمان نماز بگزارند! ...


بهروز بهادری

به نقل از  وبلاگ علی فیاض

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:55  توسط احمد حدادی برزکی  | 

دنیای عکس

برای دریافت ۱۰۰عکس دکتر شریعتی از لینک زیر استفاده کنید

100عکس از دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:50  توسط احمد حدادی برزکی  | 

چکیده ی تفکرات

اندیشه های استاد

شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و در عین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، تقلید و جبر گرایی معرفی می‌کرد. [۴] وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است. البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.

در عین حال که وی به مکتب‌های غیر اسلامی در جهان منتقد بوده و با آنها ضدیت می‌کرد، ولی در عمل تا حدی تحت تاثیر مارکسیسم بالاخص سوسیالیم اقتصادی و سوسیالیسم انقلابی قرار داشت. در آثار و سخنان وی، رگه‌های این تاثیرپذیری در موارد متعدد مشهود است. ترجمه کتاب جوده السحار در مورد ابوذر، که عنوان ابوذر؛ خداپرست سوسیالیست را بر آن نهاد از این جمله‌است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:35  توسط احمد حدادی برزکی  | 

شریعتی در زندان

    

 

  من شکست نمی خورم ، ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند

 کمیته ضد خربکاری  شریعتی در زندان

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:18  توسط احمد حدادی برزکی  | 

پیام حسین

پیام حسین
 
 
خواهران،برادران!
اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:25  توسط احمد حدادی برزکی  | 

حکایت تقلید

 
 
من فقط یک مثال در زمینه تقلید می زنم شما تا آخرش را می خوانید:

شکارچیان اروپا برای شکار میمون سالم و زنده به جنگل می روند میمون ها در آن طرف رودخانه هستند و شکارچیان این طرف رودخانه, قبلا جلوی درختها و یا رودخانه ای که محل آمد و شد میمون هاست کاسه های سریشم می گذارند خودشان هم شبیه به همان کاسه ها را آن طرف تر می چینند منتهی کاسه های پر از آب را ! کنار آن ها می نشینند.

میمون ها هم می آیند کنار کاسه ها – کاسه های سریشم – می نشینند.شکارچی ها دست در کاسه می کنند سپس دست هایشان را بلند می کنند میمون ها هم همین کار را می کنند اینها مدتی نگه می دارند, میمون ها هم نگه می دارند بعد درست مثل تیمم می گذارند روی پیشانی آن ها هم می گذارند روی پیشانی, این ها دستهایشان را می کشند روی چشم ها و صورتشان آن ها هم می کشند, این ها رو به خورشید می ایستند ان ها هم می ایستند, خوب خشک می شود !

اما بعد که می خواهند چشم هایشان را باز کنند باز نمی شود ! و شکارچی ها می روند و می گیرندشان !

                                                                                                                  روشن شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:23  توسط احمد حدادی برزکی  | 

جملات قصار

جملات قصار

1: دو بیگانه هم درد از خویش بی درد یا نا هم درد با هم خویشاوندترند

.2:انسان نقطه ای است میان دو بی نهایت: بی نهایت لجن بی نهایت فرشته

3:آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.

4:مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

5:اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است.

6: اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !

7:جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:21  توسط احمد حدادی برزکی  | 

او یک معلم بود

او یک معلم بود

ممکن است بگویند که من املم ، کهنه پرستم ، مرتجعم...اما هرچه می خواهند بگویند ، من که هم کهنه ترین کهنه ها را و هم نوترین نوها را می شناسم و خود در هر دو دنیای دور از هم و متناقض با هم بسیار آموخته ام و اندوخته ام ،  می دانم که شلاق و کشیده و مشت چه نقش سازنده و نیرومندی را در تعلیم و بخصوص تربیت بازی می کند و حیف که دست های معلم را بسته اند و مسوولیت خطیر و پیچیده و دشوار تعلیم و بخصوص تربیت را تنها بر دوش های ناتوان و لرزان کلمات نهاده اند ، آن هم نه کلمات زنده : کلماتی که از سر زبان برمیخیزند بلکه کلمات مرده : کلماتی که از نوک قلم بیرون می ریزند.

آنها که در ارزش شیوه تعلیم و تربیت من تردید دارند و زبان تازیانه را و اثر کشیده را در پرورش یک روح منکرند ، کسانی اند که نه هرگز قدرت و شایستگی شلاق کشیدن بر شاگردی را داشته اند و نه هرگز ارزش و شانس شلاق خوردن از معلمی را. نه معلم خوبی بوده اند و نه شاگرد خوبی.

کسانی اند که خلوص دوستی پس از یک دشمنی ، شور آشتی پس از یک قهر ، استواری پیوستی را پس از یک گسستن ، صمیمیت یک نزدیکی پس از یک دوری ، استحکام یک بستن پس از یک بریدن ، تجدید آشنایی پس یک بیگانگی ، عشق پس از یک کینه ، نشئه امید پس از یک ناامیدی ، شوق بازیافتن پس از یک گم کردن ، زیبایی رام کننده و افسونگر لبخندی پس از یک گریه ، لذت تصنیف پس از نصیحت و بالاخره اعجاز شگفت آور نوازش پس از یک تنبیه را نمی شناسند ، احساس نکرده اند ، این ها هیچ چیز را نمی شناسند ، هیچ چیز را احساس نمی کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:19  توسط احمد حدادی برزکی  | 

وصیت نامه ی داغ دکتر شریعتی

به نام خدا

فرازي از وصيت نامه دکتر علي شريعتي

فرزندم! تو مي‌تواني هر گونه «بودن» را که بخواهي باشي، انتخاب کني.
اما آزادي انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.
با هر انتخابي بايد انسان بودن نيز همراه باشد
و گرنه ديگر از آزادي و انتخاب سخن گفتن بي معني است،
که اين کلمات ويژه خداست و انسان و ديگر هيچکس، هيچ چيز.
انسان يعني چه؟ انسان موجودي است که آگاهي دارد
و هميشه جوياي مطلق است؛ جوياي مطلق. اين خيلي معني دارد.
رفاه، خوشبختي، موفقيت‌هاي روزمره زندگي و خيلي چيز‌هاي ديگر به آن صدمه مي‌زند.
تو هر چه مي‌خواهي باشي باش اما ... آدم باش.
اگر پياده هم شده‌است سفر کن. در ماندن، مي‌پوسي.
هجرت کلمه بزرگي در تاريخ «شدن» انسان‌ها و تمدن‌ها است.
اروپا را ببين. اما وقتي ايران را ديده باشي، وگرنه کور رفته‌اي، کر باز گشته‌اي.
افريقا مصراع دوم بيتي است که مصراع اولش اروپا است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:14  توسط احمد حدادی برزکی  | 

به بهانه ی سالگرد شهادت

بسم الله النور
خواستم در وصف شهادت دکتر شریعتی بنویسم ، دیدم دکتر مصطفی چمران بسیار رساتر گفته است ، آنجا که در مراسم خاکسپاری شریعتی در زینبیه دمشق(تیر ماه 1356) اینگونه مرثیه گفته است :
«ای علی ! همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت ، و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !
ای علی ! گفتی که هر کس گفتنی هایی دارد ، و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی های اوست ، و من اضافه می کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی دیگر ، به اندازه ناگفتنی هایی است که می توانم با او در میان بگذارم ؛ و از این نا گفتنی ها که می خواستم با تو بگویم بی نهایت داشتم ... !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:11  توسط احمد حدادی برزکی  |